اسكندر بيگ تركمان
510
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و در همان روز كوچ كرده از راه رادكان بمشهد مقدس معلى رفتند روز ديگر رايات نصرت آيات شاهى بپاى قلعه رسيده نزول اجلال فرمودند بعضى از ارباب راى و تدبير صلاح ديدند كه تعاقب عبدالمؤمن خان نموده تا مشهد مقدس بروند زيرا كه اگر او را قوت مقابله ميبود در اسفراين مقابله مينمود ظاهر است كه بمقابله در نيامده معاودت خواهد كرد و احتمال قريب دارد كه اوزبكيه مشهد مقدس استعداد قلعهدارى نداشته باشند و تاب توقف نياورده بيرون روند و فتح مشهد مقدس معلى دست دهد فرهاد خان مخالفت اين راى اختيار كرده به دو وجه صلاح در تعاقب نميديد يكى آنكه مطلب ازين يورش استخلاص محصوران اسفراين بود و آن بفعل آمد و شكست فاحش باوزبكيه راه يافته اعاظم امراى ايشان گرفتار شدند و و پادشاه ايشان بدنام گريز گشت چند روز در همين منزل توقف نموده نسق مهمات اين ولايت كرده عود ميبايد كرد ديگر آنكه از پيش رفتن شايد صورت ديگر روى نمايد كه نقصان دين و دولت باشد و بالفرض كه عبدالمؤمن خان مشهد را خالى كرده از آنجا فرار نمايد شهر معمور و آبادان بقزلباش نخواهد گذاشت و در مشهد قتل و غارت بسيار نموده انواع آزار و اضرار از رفتن ما بشيعيان مشهد مقدس ميرسد و از نرفتن هيچ نقصى بدين و دولت نميرسد و از جانبين دلايل بر رجحان عقيدهء خود ميگفتند بالاخره براى فرهاد خان عمل نموده ترك تعاقب كرده و چند روز در اسفراين توقف نموده متوجه نسق معاملات آنجا شدند و چون ميرزا محمد سلطان و طايفهء بيات زحمت محاصره كشيده استعداد قلعه دارى نداشتند حكومت اسفراين را ببوداقخان چگنى شفقت فرموده مهمات آنجا را در عهدهء اهتمام او نمودند و در استحكام قلعه و حفر خندق كوشيده قرب ده روز مهمات آنجايرا نظام و انتظام داده كوچ فرمودند حاجى محمد خان پادشاه خوارزم [ 349 ] كه رفيق موكب همايون بود اراده نمود كه بميان ايل صاين خانى تركمان كه به او منسوب بودند و در حدود استرآباد اقامت داشتند رفته از ايشان استمداد نمايد و خود را بالكاء خود رساند بندگان حضرت اعلى هر چند ميدانستند كه با وجود تسلط و اقتدار عبداللّه خان مطلب او بحصول نمىپيوندد و وقت رفتن او نيست بنابر مبالغهء او رضاجوى گشته مرخص ساختند و از اسباب و يراق پادشاهانه آنچه در خور بود عنايت فرموده مشار اليه باتفاق پسرش عرب محمد سلطان و بابا جان روانه شد حقيقت رفتن و باز آمدن او ديگر باره بپايه سرير اعلى در سال آينده مرقوم ميگردد و چون عليخان گرايلى از يورش تخلف نموده بموكب همايون ملحق نشد قرارداد خاطر اشرف آن شد كه بميانهء گرايلى رفته اگر عليخان در دعوى اخلاص راسخ بوده در مقام اعتذار درآيد او را مصحوب خود گردانيده متوجه استرآباد شده آن ولايت را كه مدتهاست از تصرف قزلباش بيرون رفته در ميانهء جمعى از ايل صاين خانى و ايمورد سياه پوش انقسام يافته نسق نمايند و اگر از عليخان عصيان و طغيان بظهور رسد نخست بدفع او پرداخته روانه استرآباد گردند بدين عزيمت از اسفراين كوچ فرموده چون دشت بحريان محل اردوى ظفر نشان گرديد مقرر شد كه امراى عظام آغروق و احمال و اثقال را با جمعى از لشكريان كه اسب زبون داشته باشند بجانب عراق فرستاده مردم جلد كار آمدنى جريده و سباى در موكب همايون باشند و در اين منزل ريش - سفيدان گرايلى بپايهء سرير اعلى آمده نمودند كه عليخان در قلعه پاى حصار است و جرأت آمدن ننموده بعذرهاى بيماحصل تمسك جست ايالت پناه حسين خان با طايفهء شاملو بتسخير قلعه پاى حصار مأمور گشته متوجه آن صوب شد و بيمن اقبال بيزوال پادشاهى قلعه پاى حصار بسعى حسين خان مفتوح گشته عليخان بقلعهء روغد گريخت و ارادهء خاطر اشرف آن بود كه كس بر سر قلعهء مذكور نيز فرستاده او را بدست آورده خاطر از مهم او بالكليه فارغ ساخته متوجه استرآباد شوند